بخش های مرتبط
پيام
ساعت دماسنج
+ اين شعرو داشته باشيد يعني شاعرش اعصابش خورد خورده ها :D تو غلط ميکني اين گونه دل از ما ببري، سر خود آينه را غرق تماشا ببري، مرده شور من ِ عاشق که تو را ميخواهم، گور باباي دلي را که به اغوا ببري، چه کسي داد اجازه که کني مجنونم؟ به چه حقي مثلا شهرت ليلا ببري؟ به من اصلا چه که مهتابي و موي تو بلند؟ چه کسي گفته مرا تا شب يلدا ببري؟ بخورد توي سرم پيک سلامت بادت!
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
آه از دست شرابي که تو بالا ببري! // کبک کوهي خرامان ! سر جايت بتمرگ!// هي نخواه اينهمه صياد به صحرا ببري،// آخرين بار ِ تو باشد که ميايي در خواب!// بعد از اين پلک نبندم که به رويا ببري!// لعنتي ! عمر مگر از سر راه آوردم؟// که همه وعده ي امروز به فردا ببري؟// اين غزل مال تو، وردار و از اينجا گم شو!// به درک با خودت آن را نبري يا ببري!!
اين چه وعضيه ؟؟؟
وضعيه نه وعضيه :)
آقا به من چه پارسي با حرف ي مشکل داره:) يه دقيقه صبر کنيد درستش کردم
اصاب مصاب نداشته طرف :D اصن بقول مولوي : اي يار غلط کردي با يار دگر گشتي! :)
عجب شعري :)
يه ذره هم ناز نکشيده:D
خوب کاري کرده : ) اينجوري بهتر جواب ميده :D
مکتب واسوخت؟؟ عمو يه جوري بگين ما هم بفهميم:)
سلام ... ممنون بابت اطلاعات ادبي
:D
شيخ پشم الدين کشکولي :)
لاهوت
مدل جديد ادب کردن
ادرس بيمارستان اعصاب و روان رو به شاعر بديد شديييييد نيازمنده
:D
Elahe
خوب کاري کرده : ) اينجوري بهتر جواب ميده :دي - * آناهيتا
:D
:) خيلي داغونه
اين غزل مال تو، وردار و از اينجا گم شو!// به درک با خودت آن را نبري يا ببري!! / جالب انگيزناک بود/ اگر چند تا مجنون انتحاري اينجوري تو تاريخ پيدا ميشد، نه ليلي داشتيم نه اصلي نه شيرين و نه هيچ از خود راضي خودشيرين دگر
محدثه:) // *سرباز آقا* فکر کنم اگه شما شاعر بشين خشن تر شعر بگيد:)
ساعت دماسنج